تبلیغات
درد دل و دوستی و مشورت و..... - 7
 
درد دل و دوستی و مشورت و.....
به نام خداوند توبه پذیر که ضحاک را آورد تا به زیر
درباره وبلاگ


با سلام من پرهام آریا مهر هستم دوست شما.خوش آمدید....
yazdy@mihanmail.ir ایمیل من.

مدیر وبلاگ : پرهام آریا مهر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
سه شنبه 24 آبان 1390 :: نویسنده : پرهام آریا مهر

 

جهان از خود برون آوردۂ کیست؟


جهان از خود برون آوردۂ کیست؟
جمالش جلوہء بی پردۂ کیست؟
مرا گوئی کہ از شیطان حذر کن
بگو با من کہ او پروردۂ کیست؟

 

 

چہ شور است این کہ در آب و گل افتاد

چہ شور است این کہ در آب و گل افتاد
ز یک دل عشق را صد مشکل افتاد
قرار یک نفس بر من حرام است
بمن رحمی کہ کارم با دل افتاد

 

 

عقابان را بھای کم نهد عشق


عقابان را بھای کم نهد عشق
تذروان را ببازان سر دهد عشق
نگہ دارد دل ما خویشتن را
ولیکن از کمینش بر جهد عشق

 

 

سخن ها رفت از بود و نبودم

سخن ها رفت از بود و نبودم
من از خجلت لب خود کم گشودم
سجود زندہ مردان می شناسی
عیار کار من گیر از سجودم

 

بہ باغان باد فروردین دهد عشق


بہ باغان باد فروردین دهد عشق
بہ راغان غنچہ چون پروین دهد عشق
شعاع مهر او قلزم شکاف است
بہ ماھے دیدۂ رہ بین دهد عشق

 

 

دل من در گشاد چون و چند است


دل من در گشاد چون و چند است
نگاهش از مہ و پروین بلند است
بدہ ویرانہ ئے در دوزخ او را
کہ این کافر بسی خلوت پسند است

 

 

رموزبیخودی


جهد کن در بیخودی خود را بیاب
زود تر واﷲ اعلم بالصواب

مولانای روم

 

 

بخوانندۂ کتاب


سپاہ تازہ برانگیزم از ولایت عشق
کہ در حرم خطری از بغاوت خرد است
زمانہ هیچ نداند حقیقت او را
جنون قباست کہ موزون بقامت خرد است
بہ آن مقام رسیدم چو در برش کردم
طواف بام و در من سعادت خرد است
گمان مبر کہ خرد را حساب و میزان نیست
نگاہ بندۂ مؤمن قیامت خرد است

 

 

دل ما بیدلان بردند و رفتند


دل ما بیدلان بردند و رفتند
مثال شعلہ افسردند و رفتند
بیا یک لحظہ با عامان درآمیز
کہ خاصان بادہ ها خوردند و رفتند

 

 

دل من روشن از سوز درون است


دل من روشن از سوز درون است
جهان بین چشم من از اشک خون است
ز رمز زندگی بیگانہ تر باد
کسی کو عشق را گوید جنون است

 

 

فریاد از افرنگ و دلاویزی افرنگ

فریاد ز شیرینی و پروریزی افرنگ

عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ

معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

علامه اقبال لاهوری(رح)

 

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

کاشانهء ما رفت بتارج غمان خیز

از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز

از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز

از خواب گران خیز

علامه اقبال لاهوری(رحمه الله علیه(

 

 

 

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :